|
|
مفتکی
طنزشگاه اغو
(مفتکی)
کشوری آنسوی دنیا با خیال مفتکی فضل وبخشش می کند با خیل مال مفتکی عده ای در راس کار ویک ز یک دلسوزتر صد براوو، صد اوکی، بر آن رجال مفتکی هر فقیر پاپتی و هر گدای آس وپاس می پذیرندش به دل وه با کمال مفتکی هر که خواهد حال ، زیبا می دهندش حالها می شود شنگول آنکس کرد حال مفتکی باغشان پر میوه ،اما بی در و بی پیکر است به بچینید و انار و پرتقال مفتکی این جو و این گندم و این ذرت و این هم برنج واین خر و پالان وخورجین وجوال مفتکی از خزانه ،سهم هر بیگانه ای را می دهند سالها،امسال هم چون پارسال مفتکی حق مخلوقش دو دستی می شود تقدیم غیر تا رعایت گردد آنجا اعتدال مفتکی مفتخورها می خورند از بخشش این حاتمان پشت حاتم کی شود خرد از وبال مفتکی جغد را در هر خرابه می دهندش بال وپر تا کند پروازها از لطف بال مفتکی هر شرور و فتنه جو در هر کجا بیکار بود می شود مشمول بند اشتغال مفتکی هر علیل نا قلا را پشت خود چسبانده اند ای بنازم ارتباط و اتصال مفتکی وه چه زیبا با جهان هستند در داد وستد آب دریا ،خاک خشکی ،در قبال مفتکی یک اتل دارند که پر سرعت و بی ترمز است آفرین بر گاز و مرسی از پدال مفتکی حق و نا حق، زشت و زیبا،نیک وبد،عینا یکیست صد حرام آنجا شود شرعا حلال مفتکی وه،چه می کیفند از نفرین و فحش و ناسزا لذت انگیز است بحث و قیل و قال مفتکی (طفل خود را)از ازل با نیت خشم وغضب تربیت کردند با جنگ و جدال مفتکی در زمین سینه های پر ز مهر و عاطفه کاشتند از خشم ونفرت هی نهال مفتکی آنچه بین قلب و رحم آدمی پیوند بود خورده بر هم بینشان با انحلال مفتکی چشمکی هم بر مقام و پست و منصب می زنند معنی اش عشق است یعنی بر جمال مفتکی * * * خوش بحال ما که ما! بر عکس آن ملک کذا دور هستیم از ملال و انزوال مفتکی غرق ناز و نعمتیم و اهل عقل و معرفت بی جهت بخشش نداریم از ریال مفتکی ما چراغ خویش را بر خانه می دانیم! روا مسجد ما کی بخواهد اشتعال مفتکی؟ از زبان سرخ خود هشدار،زآن کشور، (اغو) می رسد روزی ببینی گوشمال مفتکی
ما که از وبلاگ دوست عزیزمون حسن بیات لذت می بریم شما هم امتحان کنید
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | یکشنبه 17 آبان1388 | 17:33 | + | موضوع: |
(...افتاده ایم) (...افتاده ایم)
ماچرا در جمع کثرت ها قلیل افتاده ایم؟ بی علل در بین سالم ها علیل افتاده ایم؟ عینهو باری که بر پشت خری کج بسته اند بارها افتاده اما بی دلیل افتاده ایم گر چه قبلا اندکی خوش تیپ وخوشگل بوده ایم لیک حالا ناشکیل و ناجمیل افتاده ایم ظاهرا در کودنی همتای ما فردی نبود در خلی وساده بودن ، بی بدیل افتاده ایم در پی بی مصرفی و پوچی وپوکی مغز قرعه بد افتاد وهمشان فسیل افتاده ایم تاکه منطق را به حکم جهل ،تنبیهش کنیم بد به جان عقل خود با دسته بیل افتاده ایم داد وفریاد از جفای زندگی سودی نداد لاجرم دور از هوار و قال وقیل افتاده ایم چشم زخم سخت خوردیم از حسود شور چشم وانکه خود وارونه از چشم بخیل افتاده ایم! سربزیر و رام بودیم از اصالت عین اسب گوییا در اصل ازاسب اصیل افتاده ایم عین خرمایی که افتد بر زمین و له شود بد سقوطیدیم و از دار نخیل افتاده ایم بی تخلف دستگیر و بی تامل دستبند حکم قاضی جاری ودور از وکیل افتاده ایم در تاهل هم فراروی عیال قلچماق ناتوان ودردمند و زن ذلیل افتاده ایم لیک و اما و ولی ، با این همه افتادگی مختصر عرضی که من دارم ، طویل افتاده ایم تازه می بینیم وقتی که مربع می کشیم ای عجب در طول و عرض مستطیل افتاده ایم گر چه بر صورت ،سبیلی هست عین شاخ گاو دور از معنا و تفسیر سبیل افتاده ایم بسکه مغروریم و خودخواه و لجوج و خودپسند گوییا ما از دماغ بچه فیل افتاده ایم ای (اغو)این زندگی صدسال اول مشکل است تا به خود آیی به چنگ عزرییل افتاده ایم
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | سه شنبه 28 مهر1388 | 10:24 | + | موضوع: |
نفرین نامه ی( اغو) دوبیتی های فکاهی
نفرین نامه ( اغو)
۱-الهی هر که در مکر وکلک بید عقوبت گیر نفرین فلک بید ببینم چون خرون خشکه نونی که بار توی خورجینش نمک بید *** ۲-الهی از دیار خود ولو شی زمردم یکصدا آماج هو شی همی آواره گر دی در بیابون به چنگ گرگها هاپولی هیپو شی *** ۳-الهی کاسه چشمت در آیه وبا دسپاچگی عمرت سر آیه زبونت لال گرده اون شبی که به بالینت نکیر و منکر آیه *** ۴-الهی سر بره وقت حیاتت که تا خدمت کنم توی وفاتت برای فاتحه، یک مشت شهری از اینجا می برم توی دهاتت *** ۵-الهی از دو چشمت کور گردی به رفتن با عصا مجبور گردی تنت طاعون کنه سوراخ سوراخ که مثل لونه ی زنبور گردی *** ۶-الهی زیر پایت میخ افته دل قلوه ت به چنگ سیخ افته چنون تیفون زنه بر زیر لنگت که لاشه ت کره ی مریخ افته *** ۷-الهی گاومیشت، میش بینم به قبرت شعله ی آتیش بینم به روی صورت صاف ولطیفت دو من پشم وسبیل و ریش بینم *** ۸-الهی گوسفندونت تلف شه وتک فرزند اهلت ناخلف شه اگر هم زعفرون کاری به دشتت تموم حاصلت برگ علف شه *** ۹-الهی عاقبت از من بتر شی همی آواره گردی ،در بدر شی بیایه زلزله در وقت جیشت به آوار خلا زیر و زبر شی *** ۱۰-الهی هم کج وهم کوله گردی همی وارفته همچون حوله گردی درون کاخ ودربار زکی خان به قربون زکی الدوله گردی *** ۱۱-الهی دایما توی هچل شی واز پا لنگ واز دستت مچل شی همون گیسوی پر پشت وبلندت بریزه دونه دونه، تا کچل شی *** ۱۲-الهی جذب سیم برق گردی اسیر معضلات شرق گردی چنون کاخ بزرگی سیت بسازم که توی فاضلابش غرق گردی *** ۱۳-الهی سنگ خروار تو، من شه لباس ازدواجت هم کفن شه از این رو می کنم نفرین پیاپی که از شالوده نسلت قلبکن* شه *** ۱۴-الهی سخت بد اقبال گردی همیشه رو ،به اضمحلال کردی از این رو می کنم نفرینت ای دوست که مثل تیم استقلال گردی *** ۱۵-الهی هر دو چشمت لوچ بینم تو را دایم به حال کوچ بینم به وقت خم شدن بر قنبلینت دوتا حفره زشاخ قوچ بینم *** ۱۶-الهی در برت مشکل بباره ومشکلها واسه ت خوشگل بباره بروفی زیر پای گوسفندون تو آغل بر سرت پشکل بباره *** ۱۷-الهی حق تو پامال گرده ومرغت بی پر وبی بال گرده زمون وزندگی در سال دیگه واسه ت بدترتر از امسال گرده *** ۱۸-الهی مفلس وبیچاره گردی سپس از موطنت آواره گردی به پیش پات،بمبی منفجر شه اسیر ترکش خمپاره گردی *** ۱۹-الهی وضع تو گویم چها شه طلای پر عیارت بي بها شه همون لحظه که دستون تو گیره بسرعت بند تنبونت رها شه *** ۲۰-الهی با شپش مانوس گردی دچار آفت تیفوس گردی مثال من که وحشت دارم از تو گرفتار غم وکابوس گردی *** ۲۱-الهی مملکت آباد گرده وملت از قفس آزاد گرده همه نفرین من هم بود شوخی که شاید قلب جمعی شاد گرده
قلبكن=ازريشه درآمدن از همه بزرگواران خواهشمندم به وبلاگ دوستمون سامي عزیز هم سر بزنید ونظر بدید سپاسگذارم
نوشته شده توسط : علی اصغر نجفی | پنجشنبه 16 مهر1388 | 11:26 | + | موضوع: |
|
|